تعریف واژهی عشق به این دلیل که برای چیزهای بسیار مختلفی استفاده میشود ،دشوار است .برای نمونه ،ممکن است از واژهی عشق برای بیان علاقهی شدید به فعالیتی نظیر موسیقی ،رقصیدن یا ورزش استفاده شود .اما معنای خاص عشق در روابط دونفره ،بهویژه مادر و فرزند ،دختر و پسر ،زن و شوهر و غیره به کار میرود .این جنبه از عشق برای افراد اهمیت بسیار زیادی دارد .استنبرگ (1985)دراینباره مینویسد که عشق یکی از مهمترین چیزهای زندگی است .تحقیقات نشان میدهد که افراد به دوست داشته شدن و دوست داشتن بیشتر از ثروت ،قدرت ،دانش یا مذهب ارزش میدهند .عشق بهاندازه عمر بشر قدمت دارد .عشق در اساس به معنای باز بودن و آزاد بودن در احساس و این آزادی را به دیگران دادن است .این بدان معناست که به دیگران فرصت داده شود که بهطور طبیعی رشد و خود را ابراز کنند .خود بودن و اجازه دادن به دیگرآنکه خودشان باشند ، بسیار مهم است .تعاریف اولیهی عشق به معنای این است که دیگران اجازه پیدا کنند همان چیزی که هستند ، باشند .
نظریه دووجهی عشق
هاتفیلد وراپسون واضع نظریه دووجهی عشق هستند .طبق این نظریه ،عشق دو صورت دارد :عشق شهوانی وعشق رفاقتی .به عقیده هاتفیلد وراپسون عشق شهوانی هیجانی آتشین و شدید –حالتی از طلب باطنی یا خواستن از ته دل – برای یکی شدن با دیگری است .عشق شورانگیز یا شهوانی به معنی افسون ،تسخیر،شادمانی ،و شنگول دوطرفه و متقابل است .اما وقتی دوطرفه نباشد ،احساس تهی بودن ، دلهره ،تألم روحی و یأس به عاشق دست میدهد .این عشق با نوسانات هیجانی بسیاری ، از اوج خلسه تا حضیض دلمردگی همراه است .این عشق جنبههای دیگری نیز ممکن است داشته باشد ،مانند دلبستگی ، صمیمیت ،عشق رمانتیک ،عشق وسواس گونه ،مبتلای عشق ، دلباختگی ، عشق ملوس یا افسون برق نگاه شدن ،عشق شهوانی ممکن است با زناشویی شعلهور شود و کمابیش زودگذر و موقتی است .
در این نظریه عشق رفاقتی محبت و ملاطفتی است که افراد نسبت به کسانی که با آنها زندگی میکنند و عمیقاً با آنها گرهخوردهاند،روا میدارند . این عشق بهمراتب از عشق شهوانی سردتر ، و ازنظر هیجانی شدت کمتری دارد .این عشق شامل جنبههایی مانند دلبستگی ، صمیمیت ،عاطفه ، ملاطفت و تعهد نیز میشود .
نظریه عشق استرنبرگ:
عشق مفهومی انتزاعی است و بدون شک تعریف آن با استفاده از واژهها یکی از دشوارترین کارهاست. این درحالی است که حتی در باب ماهیت عشق هیچ نظریه مشترک و عموماً پذیرفتهشدهای وجود ندارد. همیشه در زمینه عشق ابهام و سردرگمیهایی وجود داشته است. ازجمله عمدهترین نظریههای عشق توسط رابرت جی استرنبرگ ارائه شده است. در سال ۱۹۸۷ استرنبرگ نظریهای ارائه داد که در آن عشق را به شکل یک مثلث تصور کرد. او میگوید که عشق مرکب از سه بخش است: صمیمیت، شور و شوق (شهوت) و تصمیم/تعهد.
سه مؤلفه عشق در نظریه استرنبرگ
- مؤلفه اول عشق: صمیمیت
هرچند این اصطلاح بهتنهایی چندین معنی دارد، استرنبرگ آن را بهعنوان احساساتی که نشانه نزدیک بودن است، در نظر گرفت. بنابراین صمیمیت جوهره عشق را تشکیل میدهد. استرنبرگ در تحقیقاتش به این نتیجه رسید که صمیمیت شامل ۱۰ عنصر مختلف در رابطه با شخص موردعلاقه است:
۱- میل به رفاه شخص موردعلاقه
۲- تجربه خوشحالی با او
۳- داشتن توجه زیاد به وی
۴- قادر به اتکای به شخص موردعلاقه بودن در هنگام نیازمندی
۵- داشتن درک متقابل
۶- در میان گذاشتن مسائل شخصی
۷- دریافت حمایت عاطفی
۸- ارائه حمایت عاطفی
۹- برقراری رابطه صمیمانه با فرد موردعلاقه
۱۰- و ارج نهادن به وی
بنابراین صمیمیت عبارت است از احساس محبت و اظهار آن، علاقه، مراقبت، مسئولیت، همدلی و غمخواری نسبت به فردی که شخص او را دوست دارد. صمیمیت جنبه هیجانی و عاطفی دارد و نوعی احساسگرمی، محبت، نزدیکی، مرتبط بودن و در قیدوبند طرف مقابل بودن در فرد ایجاد میکند.
- مؤلفه دوم عشق: شور و شوق (شهوت)
دومین مؤلفه شامل شور و اشتیاق که مبتنی بر انگیزشهای شهوانی و جذابیتهای جسمانی است و شامل اشتغالات ذهنی مثبت نسبت به معشوق است. این بعد جنبه انگیزشی دارد.
- مؤلفه سوم عشق: تصمیم/تعهد
این مؤلفه شامل تصمیمهای خودآگاهانه و غیر خودآگاهانهای میشود که فرد برای دوست داشتن دیگری اتخاذ و خود را متعهد به حفظ آن میکند. این حالت جنبه شناختی دارد و دربردارنده تصمیم کوتاهمدت و بلندمدت برای دوست داشتن و مراقبت از معشوق است. این بعد تصمیم گرفتن برای تعهد داشتن، حفظ و نگهداری از معشوق ورابطه طولانیمدت با اوست. این جزء شامل تصمیمگیری دراینباره است که فقط با یک نفر باشد و شریک دیگری برای خود انتخاب نکند و این ارتباط را مهمتر از ارتباط با هر فرد دیگری تلقی کند.










